✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق گاهى از درد دورى بهتراست / عاشقم کردى ولى گفتى صبورى بهتراست / در قرآن خوانده ام ،يعقوب يادم داده است / دلبرت وقتى کنارت نيست کورى بهتر است / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Daredevil, India Photograph by Chris Shirley
✔ عـلـ[بابا]ــی
Riverbank Butterflies Photograph by Joel Sartore
✔ عـلـ[بابا]ــی
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماست / این حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاند / هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد / آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاند / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Curling Wave, Massachusetts Photograph by Michael Melford
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشق شدن سخت نیست [ فقط کمی شانس میخواهد ] ... اما ... عاشق ماندن سخت است ، خیلی سخت ! ... / [همچون معجزه] /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Maple Leaves Photograph by Al Petteway
✔ عـلـ[بابا]ــی
الهی! ... بیزارم از آن طاعتی که مرا به عُجب آرد ... و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد ... ! [ نیست معبودی جز خداوند مقتدر که حق و آشکار است]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lighthouse Reef, Belize by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
غم که میآید در و دیوار، شاعر میشود / در تو زندانیترین رفتار شاعر میشود / مینشینی چند تمرین ریاضی حل کنی / خطکش و نقاله و پرگار، شاعر میشود / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن