✔ عـلـ[بابا]ــی
Lions and Cubs, Kenya by Brandon Harris
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی / که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی / تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین / همهٔ غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی / ! ... / [هاتف اصفهانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Fire Performer, Thailand by Sean Hower
✔ عـلـ[بابا]ــی
بازکن پنجره را از دور ... شاید برسد وسعت بی واژه ی نور ... شاید برود تاریکی ... از رخنه دیوار ِپستو به دور ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Peacock, New Zealand by Rina Caffarella
✔ عـلـ[بابا]ــی
حالی که پریشان است ... احتیاج به آرامش دارد نه سرزنش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Muckross Lake, Ireland by Anthony Byrne
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا با طعنه ، سرزنش ، تحقیر و ... ؟ وقتی میشود با مهربانی ، کسی را متوجه خطاهایش کرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مِی ريختم ز جام و فكندم سبو به خاك / كردم نهان چو گنج , خُم آرزو به خاك / ديدم ز بس غبار كدورت ز روزگار / از گرد غم نشست تنم تا گلو به خاك / ... ! [محزون كازرونی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
راندی ز نظر چشم بلا دیدهی ما را / این چشم کجا بود ز تو، دیدهی ما را / با اشک فرو ریخت ستم های تو وحشی / پاشید نمک، جان خراشیدهی ما را / ... ! [وحشی بافقی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
من نه مرد ننگ و نامم، فارغ از انکار عامم ... ننگم است از ننگ نامان، توبه پيش بت شکستم ! ... / [عطار]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن