✔ عـلـ[بابا]ــی
کز بزرگان شنیده ام بسیار ... صبر درویش به که بذل غنی ... اگر بریان کند بهرام گوری ... نه چون پای ملخ باشد ز موری ... ! (گلستان / در اخلاق درویشان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
و تو ، چون موسی ، از دریا خواهی گذشت ... تهی پای و برهنه بازو ... تدبیر می جویم و این کلاف بر دیوار اتاقم تندیسی از « مبادا » ست ... مرا بخوان به تبرک معجزه ات ... ! (فرخ تمیمی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
این چه استغناست یارب ،وین چه قادر حکمتست ... کین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست ... ! (لسان الغیب حافظ شیرازی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر چیزی از این پست نفهمیدید لطفا ناراحت نباشید ... این پست جهت فهمیدن نوشته نشده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایا ! آدم خلق کردی یا تخم مرغ ؟ ... همه تو زرد ... ؟ !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این گفتهی نغز از بیانات رضــــــاست ... فرموده که: بر درد همه خلق دواست ... تا بر هـــمه دردها ، دوایـی باشد ... " امید شفا ز درگه دوست، رواست " ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Melbourne Cricket Ground by John Gollings )
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی کردیم اما باختیم / کاخ خود را روی دریا ساختیم / لمس باید کرد این اندوه را / بر کمر باید کشید این کوه را / زندگی را با همین غم ها خوش است / با همین بیش و همین کم ها خوش است / زندگی را خوب باید آزمود / اهل صبر و غصه و اندوه بود / باختیم و هیچ شاکی نیستیم / بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکاسی در لحظه مناسب ... ! (9)
✔ عـلـ[بابا]ــی
دستت را به من بده ... دستهای تو با من آشناست ... ای دیریافته ،با تو سخن میگویم ... بسانِ ابر که با توفان ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای چراغ های همسایه هم ... نور آرزو کن ... بی شک حوالیات ... روشن تر خواهد شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنچه ما با قرآن کرده ایم ... تنها بخشی از اسلام است ... که به صلیب جهالت کشیدهایم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن