✔ عـلـ[بابا]ــی
ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، «حفظ» کنی ،تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند ... خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو ... آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند که گویی ... قرآن همین الان به ایشان نازل شده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ... من شرمنده ی تو ام ... اگر به یک فستیوال مبدل شده ای ... حفظ کردن تو با شماره ی صفحه خواندن تو ،از آخر به اول یک معرفت است یا یک رکوردگیری؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ... من شرمنده ی تو ام ... اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند ... اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند ،مستمعین فریاد می زنند: «احسنت» ... گویی که مسابقه ی نفس است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ... من شرمنده ی تو ام اگر تو را از یک نسخه ی عملی به یک افسانه ی موزه نشین مبدل کرده ایم ... یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته ... یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده ... یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ... یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده ... و ... آیا واقعاً خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ! من شرمنده ی تو ام ... اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود، همه از هم می پرسند «چه کسی مرده است؟» ... چه غفلت بزرگی که می پنداریم ... خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Cowgirls Australia by Joe Scherschel )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را سر باغ و بوستان نیست ... هر جا که «تویی» تفرج آن جاست ... هر آدمیای که مهر مهرت ... در وی نگرفت، سنگ خاراست ... ! (سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Koala by Trevor Keyler )
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 57 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن