✔ عـلـ[بابا]ــی
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم / وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم / هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می خورند / هم آب بر آتش زنم هم بادههاشان بشکنم / گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او / گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بنگر که چند عاشق ز تو خفتهاند در خون / ز کمال غیرت خود تو هنوز می ستیزی / چه کُشی مرا که من خود ز غم تو کشته گردم / چو منی بدان نیرزد که تو خون من بریزی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Crystal Shower Falls in Dorrigo National Park from Radius )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Baby Kangaroo by Thorsten Milse )
✔ عـلـ[بابا]ــی
باری به عمرها خبری یابمی ز تو / چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا / در خون من مشو که نَیاری به دست باز / گر جویی از زمانه به خونِ جگر مرا / (انوری ابیوردی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( King Penguins, Macquarie Island by Juls Mayoramsay )
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشمش بلای مستان ما را ازو مترسان / من مستم ونترسم از چوب شحنگانش / اندیشه ای که آید در دل زیار گوید / جان بر سرش فشانم پر زرکنم دهانش / این صورتش بهانهست او نور آسمانست / بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش / ... ! (مولانا / دیوان شمس)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Azaleas in Bloom Japan by Jose Fuste Raga )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم / وز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده اییم / مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما / همچنان در اول وصف تو مانده اییم / ... ! (استاد سخن سعدی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینهم کیک تولد پرندگان خشمگین ... ! ( یعنی مناسبت دارد ؟)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Whale Sharks, Okinawa Japan by Itsuo Inouye/AP )
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک چند به کودکی به استاد شدیم / یک چند ز استادی خود شاد شدیم / پایان سخن شنو که مارا چه رسید / از خاک درآمدیم و بر باد شدیم / ... ! (حکیم خیام نیشابوری)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 2 ساعت قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن