✔ عـلـ[بابا]ــی
از مرگ نترسید ... از این بترسید که ... وقتی زنده اید ،چیزی درون شما بمیرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچند ... میان مشغله ها گم شده ام... ولی دلم برای هوایت ... همیشه بیکار است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی / وز هفت و چهار دایم اندر تفتی / می خور که هزار بار بیشت گفتم / باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوش چه خوردهای دلا ، راست بگو نهان مکن / چون خَمُشانِ بیگنه ،روی بر آسمان مکن / باده خاص خوردهای ؟نقل خلاص خوردهای ؟ / بوی شراب می زند ،خربزه در دهان مکن / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر ویرانه ... نشانی از غیاب انسانیست ... که حضور انسان آبادانی است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو باد از خرمن دونان ربودن خوشهای تا چند ... ز همت توشهای بردار و خود تخمی بکار آخر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دریا همان دریا بود ... شن ها همان شن ها بود ... موج و غروب و دریا ،مثل گذشته ها بود ... اما فقط یاد تو ... به جای تو آنجا بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از می عشق ریختند بر دل آدم اندکی ... از دل او ،به هر دلی دست به دست میرود ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
گوزن دوم ... زیباتر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Heavyweight Division,Alaska by Ian Gill )
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن