✔ عـلـ[بابا]ــی
آقوی همساده در یورو 2012 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد / دل به امید صدایی که مگر در تو رسد / ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد / مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق / که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر گوشــی شما خیـس شـــد ... کا[!]ت که فقط باطری را جدا کرده ، و یکی دوساعت آنرا درون ظرف برنج خام قرار دهید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر / خرمن سوختگان را همه گو باد ببر / ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا / گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کسی به فکر گلها نیست ... کسی به فکر ماهی ها نیست ... کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد ... که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Antarctica by Jim Richardson )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ... او به ظاهر گشت عاشق، ما به معنا سوختیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشق شدی و عذاب را فهمیدی / رنجیدن و اضطراب را فهمیدی / در چشم کسی عشق ندیدی اما / معنای دل کباب را فهمیدی / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن