دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من فقط خواب عشق میدیدم / حس سرخورده ای که نفرین شد / هر کسی تا رسید، چیزی گفت / هر پدر مُرده، "ابن سیرین" شد ... !/ [علیرضا آذر]

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@✔ عـلـ[بابا]ــی

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گفتند؛ ستاره ها را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند، برای چیدن ستاره حتی دستی هم دراز نکردند ... اما باور کن که من ... به سوی زیباترین ستاره دست یازییدم ... و هر چند دستانم تهی ماند، اما ... چشمانم لبریز از ستاره شد ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نقل است که مریدی شیخ را به خواب دید، گفت: «از نکیر و منکر چون رستی؟» ... گفت: «چون آن عزیزان سوال کردند، گفتم: شما را از این سوال مقصودی بر نیاید، به جهت آنکه اگر گویم: خدای من اوست، این سخن از من هیچ نبود، لکن باز گردید و از او پرسید: من او را کیم؟ آنچه او گوید، آن بود ... اگر من صد بار گویم که خداوندم اوست، تا او مرا بندۀ خود نداند فایده نبود.» ... !/ [عطار / تذکرة الاولیاء / ذکر بایزید بسطامی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم / دعا به یار جفا کار بی وفا بنویسم / شکایتی به لب آمد ز جورهای تو گفتم / به هیچ نامه نگنجی، تو را کجا بنویسم؟ / دعا و شِکوه به هم در نزاع و من متحیّر / کدام را ننویسم؟ کدام را بنویسم؟ ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

شب ها، به کنج خلوت من می گفت، افسانه های روز جدایی را / با خنده های تلخ، نهان می داشت، در چشم خویش، راز خدایی را / آن آتشی که شعله به جان می‌زد، دیگر نمی شکفت به چشمانش، وز گریه های تلخ پشیمانی اشکی نمی نشست به دامانش ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گر تو خاموش بمانی ... چه کسی خواهد بود؟ که گواهی دهد: ... «اینجا، بودند عاشقانی که، زمین را به دگر آیینی خواستند آذین بندند، و چه شیدا بودند!» ... !/ [شفیعی کدکنی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاس
autumn-leaves.jpg یاس
در پاییز

@✔ عـلـ[بابا]ــی کاش زندگی در برگ درخت جاری بود آنگاه تا بهار بود می خندیدیم و بعد به امید پاییز می نشستیم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به کویت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتم / به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم / تو کوته دستی ام می خواستی، ورنه من مسکین / به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم ... !/ [سایه]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیوانۀ دیوانگان، دیوانه تر می خواهمت / گَنجَم نمی گُنجم تو را، ویرانه تر می خواهمت / راهی‌ست با عمق کنون، از دیده تا دریای خون / فرزانه از شور جنون، فرزانه تر می خواهمت ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

یارب تو مرا به نفس طناز مده / با هر چه بجز توست مرا ساز مده / من در تو گریزان شدم از فتنه ی خویش / من آنِ توام، مرا به من باز مده ... !/ [مولانا]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گویی که نشسته‌ای شب‌ و روز ... هر جا که رَوَم مقابلِ من ... !/ [سعدی]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
33 bridge, Isfahan, 1321 ✔ عـلـ[بابا]ــی

زمانی که ... ما نبودیم و ... تو بودی ... !/ [اصفهان : 1321]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سرایی برایت به از دل ندارم ... اگر عیب این خانه تنگی نباشد ... !/ [؟]

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو / مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر داری بگو ... !/ [مولانا]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.