aziiiii
یارو با ماشين قراضش ميزنه به يه ماكسيماي نو . با هزار زور وزحمت از راننده رضايت ميگيره. تو 4 راه بعدي دوباره ميزنه به همون ماكسيما ، سرشو از ماشين بيرون مياره ميگه : برو برو منم!!
aziiiii
مشـــغول رانندگی تو جاده ام.. از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !
خیلی آدمای با محبتی هستــن !
چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟
یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد!
با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !!
چراغ میزنم وبا حرکت دست به ابرازعلاقه شون جـــواب میدم !
دفترچه و خودکار تو دستشه ؛ میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد !
اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش ….
( بخشی از خاطرات غضنفر )
aziiiii
kheili delam gerefteeeeeee
aziiiii
چقدر بــــ ـــده که تـــ ــو... ميتـونـــي خودتو خـــــ ــ ــ ــ ـــر کنـــــي... داغــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـون کني... بـــ ـــدبخـــ ــ ــ ــ ـ ـــت کنــــــــي... امــ ــا نميـــ ــتونـــي خـــ ــودتو ... بغــــــــــل کنــي... آروم کنـــــي... و از تنهـ ــ ــ ــ ـ ــ ـايي در بيـــ ـــ ـــاري
aziiiii
تا دوباره دیدنت این رختخواب را وارونه خواهم خوابید… خیانت است به تو……! سر بر کنار خیالت گذاشتن….
aziiiii
خـُבایـا هَمــہ از تـפּ میخــפּاهنـב بـבهــے/ مَـלּ از تـפּ میخــפּاهَــمــ بگیــرے !/ ایـלּ همــہ حــس ِ בلتنگــے را از مـלּ ...!
aziiiii
موسی /عصایش /محمد /کتابش /تو /#چشمانَت . . ./ایــرج.تمجیـــدی
aziiiii
خـوابم نمــے بــرد بــه همــه چیز فکر کــرده ام... بیشتر به تـــو و می دانـــم که خوابـــی و قبــل از بسته شدن چشـــم هآیــتـ بــه همه چیــز فکــر کرده ای جـــــز مــن!!!!!!