aziiiii
لب هايت/ بوي ِ سيب ميدهـد /ميخـواهي آدمـــــم کني ؟!!!!!!
aziiiii
ما زندگی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار...
حالا ول کن نیست میره و میاد میگه: یه لب بده
aziiiii
رفتی
درست زمانی که
دوست داشتنت را اعتراف کردم
و هنوز مانده ام چرا همه معشوقها
میروند
به راهی ...
به امید کسی ...
که شاید قرار نیست
اصلا باشد
aziiiii
man hoselam sar rafte bachehaaaaaaaaaa
aziiiii
قدش به عشق نمیرسید !
غرورم را زیر پایش گذاشتم,
اما باز هم نرسید ... . !!!
aziiiii
دیوانه امـ میخـوانیـد /گاهــــی که از سـر بغـضـــ گریـــه میکنمــــ /مجنـونـمـــ میخوانیــد ای جـــماعـــــــت! /سازهایـــتــــان را کــــوکـــــ کنـــــید /تا به هر سـازی که شــما میخواهــید برقصمــــــ..
aziiiii
این روزها...
بیشتر از قبل ،حال همه را میپرسم...
سنگ صبور غم هایشان میشوم...
اشکهای ماسیده روی گونه هایشان را پاک میکنم
اما...
یک نفر پیدا نمیشود
که دست زیر چانه ام بگذارد...
سرم را بالا بیاورد و بگوید:
حالا تـــــــو برایمــــــ بگو
aziiiii
تنگي نفست را نينداز گردن آلودگي هوا!!! دلت را ببين کجا گير کرده..
aziiiii
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته/ آسمان پر باران چشم هایم /بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه/ بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد /وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
aziiiii
وقتی که باد با غرور در گوش درختان آواز مرگ سر می دهد باید پاییز را باور کرد...