بابک...
بعضی آدمـــا ؛ مثـل دیـــوارای تـازه رنــگ شـده هستن .... نــباید بــهشون نـــزدیک بـشی ، چه بــرسه کـه بخــوای بهشــون تکــیه کـــنی ... !!!
بابک...
عجیب غیر قابل هضم است رویاهای ما... در روزگاری که عشق یعنی هجو...
بابک...
عــاشقت شُــدمــ بــــازی ام دادی... آن هَـــم از نـــوع قـــایــم بــاشکـش و مَـــن چِـــه کـــودکــــانـــه بـــه بـــازی ادامـــه دادمــ نمــیدانستــم قـَــرار اَست دیگـــر پــیدا نشـــوی...!
بابک...
▒◄تنهائی را بلندترین شاخه درخت، خوب میفهمد؛►▒ انگار هرچه بزرگتر می شویم تنهاتر می شویم، براستی خدا.. از بزرگی تنهاست یا از تنهائی بزرگ!!!
بابک...
شکستم اما سرم رو بالا گرفتم و گفتم اشکال نداره ، رفع بلا بود ...
بابک...
چه سه تار ... چه سی تار ...! فـرقی نمیکند... وقتی با یک تار ِ مـوی ِ تـو آشفته میشوم !!
بابک...
بـرای شـاعـر بـودن و نـوشـتـن.. نـیـازی بـه بـهـانـه نـدارم.. کـافـیـسـت نـبـاشـی . .
بابک...
چطور دلت آمد؟... ... من حتی دلم نمی آید ادامه ی این شعر را بنویسم...!
بابک...
در مزرعه سوخته ام چون آدمک ..... خیره بر سایه خود می نگرم و کلاغی .... که مرا از تـــــــــــــــــــــه دل قاااااااااااااااااااار می زند هر روز.....
بابک...
این روزها ... خیلی چیزها دست من نیست ! مثلا .. دستانت
بابک...
درنگاهت چيزيست،كه نميدانم چيست؟ مثل آرامش بعدازيك غم، مثل پيداشدن يك لبخند، مثل بوى نم بعدازباران، درنگاهت چيزيست،كه نميدانم چيست؟
بابک...
دل آدم گاهی چه گرم می شود .... به یک " هستـــــــــــــــــــــم " ؛ به یک " نتــــــــــــــــــــــــرس " ، به یک " نـــــــــــــــــــــــوازش " ! به یک " آغـــــــــــــــــــــــوش'' ... !!!
بابک...
پایان یک رابطه ، فقط پایان یک رابطه نیست ! پایان خیلی از چیزهاست..... پایان حس و دید مثبت ، پایان دوست داشتن ، پایان خوش بینی ، پایان اعتماد و......
بابک...
بی فایده است عصرمردان مجنون و زنان لیلی دیرزمانیست به پایان رسیده است ؛ یخبندانیست زمین! سرهایمان را در کامپیوترهامان فرو کرده ایم ودر پناه فی لترشکن ها مان زاغ سیاه یکدیگر را هک می کنیم ببین اینکه به پایکوبی اش نشسته ایم انقراض عشق است؛ خوشبختی مجازی! و اینک دسته جمعی آغاز عصر یخبندان را لایک می کنیم !