بابک...
در یک لحظه تمام شد او رفت... دو کلمه ای که معنای زندگی ام را برای همیشه تغییر داد . .
بابک...
بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بیا , در را تماما باز کن هر چه میخواهی برایم ناز كن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
بابک...
نمیدونم چه رمزیه لامصب بعضیا میگن "عزیزم" انگار فحش دادن ولی بعضیام هستن به آدم میگن "دیوونه" انگار دنیا رو به آدم دادن... !!
بابک...
به یک معتاد نیازمندم ، جهت کشیدن دردهایم ...
بابک...
چقدرسنگين است تکليف زندگي بي تو....
بابک...
کاش....بودی.....تا من هم چیزی برای از دست دادن داشتم....
بابک...
فردا که کوهها همه سیمرغ می شوند پر می کشد زمین خدا ، فکر بال باش ...
بابک...
نــــه چشمانم شور نبود ... اگر آخر کارم ندامــــت شد ، دست هایم بی نمک بود ...
بابک...
شهریاران بود و جای مهربانی این دیار مهربانی كی سرآمد شهریاران را چه شد؟؟؟
بابک...
جای خالیت پر نمیشود دیگر؛ حتی...با خودت...@
بابک...
نـــزدیـــک اســـت روزی کـــه دســـت ســـایــه ام را میـــگیرم و از ایـن دیار میـــروم مقـــصد مهـــم نیـــست , فقـــط جــایــی بـــاشــد کـــه ســـایـــه ام را بـــا تیـــر نـــزنند....