♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید. آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد. نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد. بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد و از نزدیکترین نقطه به قلب او ، تا معشوق و محبوب او باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرستويي كه مقصدرادركوچ ميبيند،ازويراني لانهاش نميهراسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از سرزمینی می آیم...سرا پا عشق... سرزمین مرغکان عاشق... سرزمینی که تنها یک رنگ بر آن حکومت می کند... " سفید "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانــ ـم از خشکی میسوزد ، از آن هزاران قطـ ـــره زلال تنها دو قطره مانده آن هم به روی گونه های رنگ باخته من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست خانهء این ناخــــ ــدای سرگردان ؟ کجا به آب رسد تشنه ، با فریب ســـ ـــراب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازیاد نمی برم هرگــ ــزتورا وعشـــ ـق زیبـ ــای تورا لحظه ی قشنــ ـگ دوست داشتـــ ـن وبه اوج رسیــ ـدن را خواستنی وتمام نشــ ـدنی حالا اینجــ ـا کنــ ـاراینهمه خاطــ ـره ی بارانــ ـی تنها به تو می گویــ ـم: دوستت دارم که می خواهـــ م بمانی نه درلحظه ها وثانیــ ـه ها .. نه که درتمــ ـام نفس های بی دریغ تر از همیشـ ــه حضور معطــ ـر تو بودن درست آن زمانی که نیستــ ـی نیستی ولحظــ ـه ها با بوی خاطــ ـره هامــ ـون جان می گیــ ـرند می مانند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم آسمان آبی است ، و غروب دریا غرق در سکوت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام اين عاشقانه هاي تكراري و زمزمه هاي پر درد را كه كنار هم بگذاري فقط به يك چيز مي رسي : تنهــ ـ ـــــايي ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .