♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا نکند که زمین و زمان به جانت بیفتند و نگذارند بنویسی ...!! فقط پریشانی برایت می ماند و بس !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه حسین سر بریده اش را ..نه ابوالفضل دست بریده اش را ..نه زینب سینه پر از آه اش را ونه علی اصغر گهواره اش را.....می خواهند.....شیعیان به دنبال مرامشان در قلب شمایند...بیدار باشید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک های بیداری بر پلک های خسته ام می رقصند .....شب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خانه مجاور صدای خنده کودکان می آید ......از ته دل با حسرت به زندگی چنگ می زنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش مهمی در این نمایشنامه ندارم: قرار است او در یک کافهی کوچک آنطرف میز بنشیند و من اینطرف میز نباشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جز آغوشت هرجای دنیا که باشم غریبم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لهجهات نه شمالیست نه جنوبی اما حرف که میزنی باد از شمال میوزد و پرندگان از جنوب باز میگردند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه خانه نه مغازه نه محل کار هیچکدام نمیدانند من میتوانم ساعتها دست در دست تو قدم بزنم و به هیچکدام نرسم: نه خانه نه مغازه نه محل کار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من من من من من … … … … این شعر قرار بود شرح غمهای تو باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل فنجان پر از جای خالیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش به هر زبانی آتش است و می تواند هرجایی بگیرد خانه خیابان کا[!]ت به جوخههای پنهان در آغوشت فرمان بدهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مرا خیس میکند توفان میترساند و پاییز افسرده میسازد تو اما چیزی از من باقی نمیگذاری!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گذشت آن روزها که باروت چشمهایم نمکشیدهبود و جز اشک از آنها نمیچکید، حالا انقدر عشق را در خودم کشتهام که میتوانم دنیا را به آتش بکشم سوزاندن دل تو که کاری ندارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر چای که ننوشیدم در کافههایی که با تو نرفتم و چه نیمکتها که مرا کنار تو ندیده فراموش کردند.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .