رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند:
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب, لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید, آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها ,حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم...
زنگ تفریح....بعضی وقتا هس که دلت گریه میخواد اما نمیشه گریه کرد... بعضی وقتا دلت خنده میخواد اما صاف تو مراسم ختم... بعضی وقتا دلت دنس میخواد اما قر تو کمرت خشک میشه اما........دیگه حالی به آدم میمونه ..نه والاااااااااااااااااا....احوالی به آدم میمونه بن بلااااااااااااااااا.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .