♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به پایان دگر نمی اندیشم..مهربان...
فرياد بی صدا
شعــ ـر چیسـتـ? بهــانـــه ی دیـدارَتـ . . . اگـر در میــان نبـاشَــد .. .. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غزال رمیده را غزل باز نمیگرداند آتشی مهیا کن تا کوهستان را خاکستر کنیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتـی کـه نگاهی نگران پشت دری نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه خانه ی میان جاده های شمالی ... یک فنجان چای، من تو و انتهای جاده ای که نقاشی کردیم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از مرگم ..هوا خوب خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن مرا بال و پرم را بسته اند نگاهم کن چون٬ دلم را شکسته اند... رها کن مرا ازین بند زجرآلود بگذار من هم کوچ کنم ازین قفس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مهتاب تاریکی های خود بوده ام
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .