♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك روز قصه ي گم شدنت را منتشر خواهم كرد و هر روز هر هزار جلدش را ورق خواهم زد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیاد هم محال نیست ....مرگ در آغوش باران .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا نه برای کاری خداپسندانه بلکه برای دوست داشتن ، دست زن نابینایی را می گیرم و تمام عرض این خیابان ها را برایش می مانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزو های من همین اندازه ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، دل نمی دهم به انجماد ِ.. هیچ...... دستم در دست تقدیر است و پاهایم در جاده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم دارم در تَرَک های زمان وقتی زمین تب دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلاف آداب معاشرت است....بانو... از شما تعجب میکنم با آنهمه زیبایی که با خودتان به خیابانها میآورید و به خانهها یا مغازهها میبرید الان باید اینجا میبودید باید زیباییتان را همراهتان اینجا میآوردید باور بفرمایید اینجا نبودن شما سختتر از اینجا بودن ما است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .