♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ ها ،خسته میریزند در این پاییز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سکوت دیوانه ام می کند آخر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر تنهایم اینجا... میدانم آخر این نبودنت مرا تــــبــاه میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام تا بروم این هم قصه ای بود بـــانــــو ... که با رفتنت پایان یافت قصه ای که غصه داشت کسی هم که این غصه ها را باور نداشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم دلتنگ روزهائی که دستانم پر بود از عطر حضورت از بهترین عطرهای فرانسوی عطرهائی که بوی بد رفتنت را مخفی میکرد حالا امروز هوا آلوده ست بی تو این هوا دیگر مسموم است تنفس کن یک نفس کا[!]ت عزیزت را فراموش کنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نمی توانم قلمم را در دستانم نگه دارم آنقدر که نوشتم برگرد و تو بازنگشتی قلم هم فهمید ، تودیگر به شعرهایم سرنمیزنی ، نمیخوانی ، نمی آیی بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
متـنفـرم از تــــو ... آئـینـه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـانـوی من هـمـین جـاسـت !!! در قـلـبـم آری آن سـرزمیــن که هـیچکس نـتـوانـست پـیـدایـش کـند و ... کـسی نـمیتـوانـد تـصاحـبـش کـند سـرزمـین تـوسـت سرزمینی که تــو در آن خانه داری سرزمین بــــــادهای بی بازگـشت سرزمینی دور ولی زیبا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـنوزهـم آســـــمان چـشــمـهایـم امــن تـرین جـا بـرای ابـرهــای بــــــارانی سـت بـارانی کـه تـو دوسـت مـیـداری زیـر آن راه بـروی ، قـدم به قـدم آیـــا بــا مـــــــــــــن ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من این سو بارانی به پا کرده ام....بانو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .