♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار میکشم مثل پاییـــــــــــــــز مثل درختان مثل پاییز و برگریزان درختان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا اتاقکی است که عکسهای عمرم را هرروز ظاهر میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چمدان فقط میشود رفت؛ کسی که میآید شمشیر دستش است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بودی ، برایت شام می پختم میوه و شیرینی و چای می آوردم و دورت را بالش های نرم می چیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید دربست بگیرم در راهی که به ترکستان می رود ، جز من ، مسافری نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تو ................با کی حرف بزنم ...دردت به جونم ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم تا نوبت من برسد ، تمام شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر نیایی من هم میروم همین روزهااااااا.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تنها بندری هستم که بی خبر ترک شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید کاری کنم ، مثلا با قیچی دورتو را ببرم ، و زیر پیراهنم قایمت کنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .