♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی تلخی قهوه و سیگار به فکر شکار لحظه های ناب نگاهت هستم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درشکه ای می خواهم سیاه که یاد تو را با خود ببرد یا نه نه یاد تو باشد مرا با خود ببرد . کیکاووس یاکیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر حضورت را همراه با قطره هاي ريز باران به روي لحظه هايم بپاش . مرا از سكوت شب به واژه ها ببر و همراهم باش با آهنگ و ضرب باران به پنجره ي اتاقم و رقص دانه هاي بيقرار با سنگفرش خيابان ........ آغوشي به وسعت تو ميخواهم كه در ميان گرمي اش به خواب روم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهايم را براي گرفتنت دراز ميكنم از لابلاي ابرها ، گلها ، ستاره ها ، خورشيد طلايي از لابلاي پر آبي صداقت ، سطرهاي عاشقانه شعر از لابلاي عطر گل ياس ، صبوري شب بوي مست از هر كجا كه ميخواهي بيا . فقط بيا براي گرفتن دستانم ........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست ميكشم توي موهاي بهم ريخته م ، مي بينم هنوز رد انگشتات لابلاي موهام مونده .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم سنت شكني كنم و اينبار براي آمدنت بجاي اسفند تمام ماههاي سال را بسوزانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ی امنی است پرده ی اتاقت برای پروانه های نقاشی ام پنجره را باز کن تا پیله ها ی در خواب پریدن را تمرین کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستی برای نوشتن نیست دلم دردها دارد چشمم خیس از باران دریغ از چتری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس می کنم گلی بیچاره ام که به دست ناسپاسی چیده شده ام کسی چه می داند؟ شاید برای گلدان شیشه ای ؛تا چند روز زینت خانه ای باشم و شاید مرا چیده اند برای سنگ مزار مرده ای تا دلگرمی خانواده ای باشم. به هر دلیل خوب می دانم که عاقبت خشک خواهم شد... و به زودی زود است خانه ام خاک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم : گریان ماه : غمگین غروب : غم طلوع : زندان امید : بی وجدان سحر : بد شب : روشن لاله : بی رنگ روز : تاریک زندگی : سخت در یک کلام : مرگ زیبا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از دیار کفشدوزک های غمگین آمده ام اگر دلتان به اندازه ی سر سوزنی برای گل ها سوخت کفشهایتان رابدهید برایتان بدوزم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .