♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام تنهایی خویش را در خلوت دنبالر سوت می زنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر بخواب می رود وقتی شب لامپ های مهتابی اتاقش را خاموش میکند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانم زمین! چه بلایی سرت آمده؟! از وقتی بچه هایت یتیم شدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راسـتــش را بخــواهى… دیـگــر مـنــتــظــرِ آمـــدن “تــــو” نیــســتــم… منـتـظــر “رفـتـــن” خـــــودم هـــسـتــــــم…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنم به لرزه می افتد هر بار میگویی: برو... برو به زندگیت برس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باهـــــرحســــــــی کـــــــــــــــه دوســــــــت داری بخـــــــوان ولی حرمت نگهــــــدار اینجـــــــــــــــــا... خانـــــه ی دل من است!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .