♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی چقدر دلم هوس شیطنت میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گونده منه باش ووران ایندی منه داش وورور... ایندی منه داش ووران اوزگلره باش وورور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز در راه ست، اندکی از مهر پیداست حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر دلم پر از گرفتن است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار من تنها زندگی در زیر پوست شهر دلتنگی ست... نه چیز دیگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این باران تلخ نگاهت بود که مثل طعنه ای به صورتم چکید . صورتم را پر از اشک و دلتنگی کرد و من در باران عشقی که درست کردی برای همیشه گم شدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر نیست! سایه توست که بر دفترم افتاده اما بگذار فکر کنند... برای باران چه فرقی میکند که ساقه ای جوان سیراب شود یا سطح برکه ای پیر بالا بیاد؟! باران رحمت توست حتی اگر سقف خانه ام چکه کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخرین بار دریا را تنت کرده بودي وامدی وسط شعرم ایستادی یادم هست طوفان مهمانی مارا خراب کرد و دیگر ندیدمت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه تذکر دادی و طرف همون اشتباه را تکرار کرد تو هم راحت بخشیدیش بدون خیانت کردن را تو بهش یاد دادی اون هیچ تقصیری نداره...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگه دستم به نوشتن نميره! انگار مغزم خاموش شده!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .