♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهایم به صلیب کشیده می شوند فارغ از حتی یک نفس شهد و یقینِ مسیحایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها یک چیز است که همیشه مرا اندوهگین می کند، و آن این است که می بینم بزرگ شده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنکه خنجر بر پشتم فرو کرد بویش آشنا بود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین بی تو هم زنده ام، هم زندگی میکنم ... فقط گاهی در این میان، یادت ... زهر میکند به کامم زندگی را ... همیــــــــن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است چيزي گم كرده ام انگار ....نبضي تند با ضرباهنگي دهشتناك ...تمام آنچه دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بنفشه هایم سرما خورده اند سرشان را گذاشته اند روی شانه باغچه و آرام نفس میکشند چه جشن دیرهنگامی گرفته آسمان این روزها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ای که توی تنگ بلور انداخته ای ماهی نمی شود، اما پرواز را برای همیشه از یاد می برد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .