♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش من هم بال داشتم پر مي كشيدم و مي رفتم دنبال روزهاي خوش! روزهاي خوشي كه پريدند و رفتند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای باران زیباترین ترانه خداست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکایت می کنم امانه از تو ای همه خوبی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها به لطف تو ....فقط از تو می نویسم ...همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال ھاست که خورشید از عشق ماه می سوزد و باران دلسوزی ابرھاست برای او...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنانی که با من سخن گفتند لب هایشان بسته بود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی مادرم رفت در دل گریستیم و تاریکی تا ابد در روح من رخنه کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خیابان شهر یک صدایی آمد ناله هایی سهمگین از هرطرف برخاست آمبولانسی زوزه زد آژیری هم کشید..من در کما رفته بودم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق برای فکر های دو نفره زیادی کوچک است. از خانه بیرون می زنم از خواب هایم ب زمستان می رسم؛ برف در مرز های من .. باریدن می گیرد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .