♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است، که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فراموشکار شده ام... یادم می رود گاهی تو ،همان بانوی شعر هایم هستی با همان موهای بلند و دست های سپید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای قصه ای که با "یکی بود و یکی نبود" شروع میشود پایانی بهتر از آوارگی کلاغ نمی توان نوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلسردم مثل یک قوطی خالی کبریت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر برایت دست بزنم! چرا از روی سن پایین نمی آیی مرا ببوسی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب انتظار نشانه ای را نمی کشم پُر از سکوتیم من و خانه
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .