♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم خسته باشه اما موفق ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیامبری در قلبم ظهور کرده ... عیسای دلتنگی ... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمانه من عصر ارمغان تشنج عصر اجتهاد نابسامانی عصر اسکلتهای یخ زده ، نفس ها سرد ایمان ها سست زبان ها گنگ آدم ها دیوار ، همه در گریز همه در تكاپوی چرخش وار انفجار رستاخیز قبل از دمیدن اسرافیل همه در وهم و اضطراب اسیر به كجا باید پناه برد . . . ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان برای روییدن هیچ گلی مناسب نیست، این رویاهای پلاسیده هم روزی از سبد گل فروشی بیرون افتاده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گربه های این شهر آدم می خورند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچقدر هم که سنگ باشی روزی شکسته خواهی شد حالا یا با آب یا آفتاب یا باد یا با نگاهی و حرفی ناشاد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گل یا پوچ بازی می کنم با دستانی همیشه پوچ و گلی همواره مشکوک میان پیشانی هایی عرق کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم گم میشوند در سکوت... و سکوت مرا میکشد و زنده میکند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .