♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاک گلدان را عوض می کنم آب می دهم چوبی می گذارم زیر شاخه ی گُل مثل عضوی که به فرمان نیست و این یعنی هنوز به زندگی امید دارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمع می کنم تکه های خزر را از روی زمین ....جغرافیای شعرم را اب برده و نمی دانم کجای این شهرِ آشنا کُش تو را گریه کنم. ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست که پیش می برم گل های لبخند می چینم از بوستان نگاهت خوشبختی یعنی همین ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو غریب می نوازد دلم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت باد...... حالا به جز شب صدایی نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا رایانه تان هنگ می کند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كه گهگاه هوس "تلخي" مي كنم و آتش اين هوس ملوكانه را با فنجاني قهوه فرو مي نشانم از كنار تويي مي گذرم كه "تلخ" روايت شب و روزت است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام تاریک..... باغچه اما چراغانی شده .. از شب تابها....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .