♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مردم این شهر را می شناسم،دل نازک سرشان نمیشــود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بالاخره یه روز اون تیغو برمیدارم..... به افتخارکسی که دوستم داشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهسته مي آيي آهسته تر مي روي ... قدري تامل كن ... شايد دلي، خشتی، گلی براي آمدنت می تپد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر "حال من خوب است"* با یک دو جین زندگی خاک تو سری دور و برم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیده ام روح شرقی خدا در نهرم یک نفس بر صلیب کهنه مسیح باز قد می کشد بزرگ می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا علامت گذاری ِ آغوشی ست که به گریه های تو بستگی داشت نشان به آن نشان که چند پله بالاتر از زمین دستم را گرفتی و من از خون خودم فواره زدم ......هیس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقف میخانه شکافید که از بوی شراب /آسمان بلکه شود مست و ز کردار افت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مقدس است شبیه اشک ها که می بارند زلال و مطهر. با این همه جز شاعران همه تکلیف شان با باران مشخص است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .