♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب ها معمولا شکسته اند ... ، کاش می شد بعد از مرگ دست ها را اهدا کرد ... ، دست هام پُر از عطش ِ لمس اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی توان از تو ننوشت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفشهایم کو ؟....................!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه چی!!! خواهشی دارم صندلی خالی کنارم را بردار در من از این صندلی حسرت تماشای لبخند زنی نفس می کشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگه .....مادر من .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آن زمان که خیسی افکارم کودک درونم را غرقه بلوغ ساخت عریانیام گره خورد با ویرانیم...بدرود مهربانان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفرین بر این راههای حرامزاده ....بی پایان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگردانم ... میان گذشته و حال ... حال و ... آینده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب آشفته بازارِیست،...فضای مجازی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .