♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز گفتم امروز می گویم فردا هم خواهم گفت از سکوت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخن های معلقم تنِ تو را سفره ی احساس خواهند نمود تا تو با احساس روزه بگشایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردِ من... -درد نان و آب نیست!- درد خواهش های نفس و درد خواب، درد تبخال لبانِ تیره و چشمانِ گود افتاده ی مهتاب نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس از گوش های آدمکانی که با سرب، پر شده بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی با مردمکِ درد ! به درد ، نگاه می کنم؛ به جایگاه رفیعِ ،درد، پی می برم!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمزمه ی حزین بی مادری را از گوش شب، می شنوم............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرتِ تماشای گرگ و میش چه غریبانه به دلم، نشست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ها؛ از غربتِ خورشید هار شده اند و بید شان سرو می خواند!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دنیا اعتمادی نیست............"حالم" قالم گذاشته ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظات چه سنگین، می گذرند....اما من دهان تمام عاشقانه ها را سرویس می کنم ....به خاطر احساسم.....شک نکن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل نشسته بین مرگ و زندگی استخاره می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این منم! سیبی از شاخسار افتاده در جویباری کوچک، با رقص موج می غلتم و به جلو می روم... هر آن، منتظر دستی، که از آب ، بگیردم! کاش آن دست دست "تو" باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قارا بیر محبس دیر قارا گوزلرین
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .