♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش تو یه مهربون نبودی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلماتم را که باور نمیکنی هیچ گریههایم را هم آب … آبغوره امّا راست میگویم: من گرگ شدهام چشم گذاشتهام و صدای دویدنت را تا کیلومترها شنیدهام تو رفتهای راست میگویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ برنده بودی اما تا باختم باختم باز هم یک-هیچ به نفع دل دریایی تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دروغ میبافم شعر مینویسم باید راست بگویم: یکی بود، یکی نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بودی و چشمهایم عشق دلیل بیشتری میخواست؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .