♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در يك قدمي دريا باشي ؛ پاهايت را خيس نكني ! موسيقي ِ سايش صدف ها را ميان دستانت بشنوي ؛ خاموش باشي ! پيوند رود و دريا را ببيني ، سنگ هاي صيقلي ِ زيبا را لمس كني ، صداي شاخه هاي تر و خشك را ميان آتش بشنوي و... ؛ " همچنان دور بماني "...یعنی خیلی تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همين جا مي نشينم در اين كنج خلوت روي همين صندلی ..کنار خزر..... غريبه كه نيست...با دردهایم....آخرين شعله ي تنهاييم را روشن مي كنم آخرين كبريت ِ بي خطر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساحل می شوم تا بگویم که چقدر همـین مـوج روی مـوج انـداختنت را دوست دارم وقتـی که با دل دریایی ات در انتـخاب مـن و آسمـان سرگردان می شوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدانم با دلم چه می کنی که وقتی تو را می خواهد اینگونه مرتکب شعر می شوم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل من بـرای بـردن نبــود،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی باید.. در سکوت زندگی مرد.... تا دلی آزرده نشود از احوالت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اقیانوس هم که باشم بی تو و نگاه سردت آرام نیستم باور کن...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .