♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم سخت می شکند وتو اسان عذر می خواهی واین عادلانه نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گيرم که باخته ام . . . .!!! اما کسي جرات ندارد به من دست بزند...بفهم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاکی باشی ....همه لهت می کنند...همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه پسر بچه هم توی فامیل داریم هفت سالشه . یه شب خونه ما موندن ساعت دو شب همه خواب بودن منم توی اتاقم داشتم کتاب میخوندم و توی حال خودم بودم که یهو با لگد کوبید در اتاقم و داد زد : لعنتی بیا بیرون دیگه عــَـــه !!:-O من که شوکه شده بودم مثل پلنگ پریدم بیرون گفتم : کره خر چه مرگته نصفه شبی همه رو بیدار کردی ؟؟ گفت : خب میخوام جیش کنم دو ساعته اون تو گیر کردی !!!:-O کَله شو کردم توی اتاقم گفتم : توله سگ اینجا توالته ؟؟ یه کم مکث کرد و گفت : خب چراغ اتاقتو خاموش کن دیگه آدم اشتباه میگیره عـَـــــــــــــه !!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به حرف نمیرود انگار ....بچه که نیست قول فرداهایش دهم عمل میخواهد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگو چکار کنم؟ با فلفلی که طعم فراق می دهد با دردی که فصل را نمی شناسد با خونی که بند نمی آید بگو چکار کنم؟ وقتی شادی به دُم بادبادکی بند است و غم چون سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند دلم شاخه ی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درخت که می شوم تو پائیزی ! کشتی که می شوم تو بی نهایت طوفانها ! تفنگت را بردار و راحت حرفت را بزن !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .