♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با وزشِ ِنسیمی ملایم می رقصند گلبرگ های حریر ِشقایق در پهنۀ نیل گون خزر...در آسمانِ ِخیال
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام دنده هایم را بشمار نگاه کن، یک دنده نیستم... فقط... از تو سیر نمی شوم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی که می شود از یاد رفت ، جای دوری نیست ! کا[!]ت به پنجره ی بسته عادت کنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ شانه ای ، تکیه می دهم به سقوط! ناکامی چشم هایم در بُغضی ابدی غوطه ور خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج ها را بوسیـــــــــــــــــــــده ام! دل به دریا بزن، لعنتی!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست ها باز ، پاها کشیده و صاف ، و تختی مشوش از این همه عریانی ! صلیب ِ بی مصلوب ِ سرزمین ِ بی کسی هایت شده ام مسیح وار در آغوشم بگیر ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .