♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن بانو..گلوله های نگاهت مشقی نیستند...رحم کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتابگردان ها ی غمگين مي ميرند وقتي دلشان از نديدن پُر ميشود !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمک کن زودتر بمیرم...در سال نو.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چهارشنبهسوری یکی از جشنهای ایرانیان آریایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی این تخت 2 نفره منگ ِ نگاه ِ نادیده ات میشوم تنهایی و این بالشم بوی تنم را میدهدبوی عطری که توی آن کافه ی خلوت روی گردنم زدم مثل تو که بوی تنم را میدادی از بس که بجای تو بغل کردم تنهایی و بالشم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم نمي دانم وزن غزل هايم را در كدامين سپيده به نگاهت بخشيدم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جا مانده ام از مسافری که مرا جا گذاشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار جشنی از اتش در درون انبار دل مخفیانه بر پاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایینه ها چون حرمت های زندگی چندین ساله شکسته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ردپای نگاهت و برگهای تاخورده پاییز ...خواب خیس یک دیدار ...بارانی نپوشیده ا م . .کاش بیایی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مست می شوم. در اغوش می کشم مستیم را....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .