♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای باران من عشق را به نام تو آغاز کرده ام ببار بر من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ریسمان ها که تمام شوند دیگر نمیشود دوخت... چشم را به امید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه هنوز همان حانه است....کاهگلی وشرجی خزر....راستی نمی آیی بانو ........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی اگر به اندازه ی آب خوردنی مرا بخواهی می آیم !!! از آن روز تا حالا لب به آب نزده ام ...دریایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاره چیست؟ هوا ابریست باید بارید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوام نمی آورم سردی زمستان امسال را .....باید کوچ کنم.....بهشت زهرا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو یک حادثه ی تکرار شدنی نیستی....بفهم لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم شیرینی این عشق دلت را بزند تلخ شوی با ما...بانو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضور هیچ انسانی در زندگی ما اتفاقی نیست و حضور هیچ کس نیز بی تاثیر نیست گاهی باید کسی باشد تا تلنگری بزند و ما را از حال خویش به در آورد گاهی باید کسی سر راهمان قرار گیرد تا بفهمیم کجا ایستاده ایم تا بفهمیم تا بحال چه کرده ایم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .