♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز با همین دست های ِ خودَم ... بغل َت می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امید ِ من برقی است ... ، برق ِ چشمان ِ تو نباشد ... امید ِ من قطع می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی پهلوان نیست ... ، نامَرد دُرُست از جائی که آدم درد دارد ... از دل می گیرد و ... آدم را زمین می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی شود ماه را تماشا کرد و نسوخت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما می خواستیم برسیم ... جادّه اگر راه می آمد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلت از چیزی تنگ می شود بهانه ها جاری می شوند و بغضها گره می بندند روی سرگشتگی نفسهایت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه های بی رنگ بستر، من ....بوی نغمه های جدایی میدهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هستم اما چه نرم خواستن هایم رنگ روزمرگی و مرگ می گیرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا حجم عشق ومهربانی خلاصه شده در یک جمله ....به تو چه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا حرفهایی ست که هنوز به زبان نیاورده،سکوت میشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلم که میکیرد ...به عکس مادرم نگاه می کنم .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آموخته بودم عاشق بمانم عشق بورزم مجنون بمانم آموخته بودم در اوج مستی حیران چشمی مفتون بمانم ومهربان ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصلا حسود نیستم .....اما خوش به حالتون .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرمندهام، از احساسی که بیپروا از مرزها گریخت و سر برآورد، و از شعر عاشقانهای که بوی گریه ِ ! مردانگی داد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .