♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه و اشعار من چه چه ...هیچکس از ما نمی پرسد درد بی درمان این شعر و ساز چیست؟ ماجرای گریه در پرواز چیست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکایتی که صدایش صدای ساز شکسته هاست و شاید شکسته سازها و آن حکایت قلمهای شکسته است و شاید قلم شکسته ها... من این روزها دیگر قلمم ساز نمیزند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا من و صدای نفسها و بوی عشق وتنی خسته از سکوت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم ..... صدا ............. سکوت تنم ...... هوا .............. هبوط لحظه ........ شعر ............... سرود شعری که دیگر نمیتوان سرود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار داوودی ها مه آلوده قد راست می کنند بعد آن همه باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این واژه های خالی از تو، ... مگر میشود معنایی یافت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون اسیر است در آن زلفِ سمن سای دلم ...چه کند گر نکند در شکنش جای دلم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایمانم را، نبودنت، به تاراج برده انگار. ....هوا خیلی پس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نیازی به دعای دریا نیست، من آماده ام. گلدانها را آب داده ام. خانه را رفت و روب کردم. دنیا خیلی خوب است، بیا، علامت خانه بودن من، همین پنجرۀ رو به غروب آفتاب است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش...کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را با او بگو حکایت شب زنده داریم با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین که می سوزم ذره ذره در تب تو ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .