♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقتا باید رفت گمشدش لای خط های یه کاغذ تا کسی نبینه نشنوه از ما این همه گله شکایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من جنازه ای هستم که هنوز سخن می گویدو زیر سالها خاطره ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهای نیمه باز دستای خسته بال های سیاه انسان، شیطان خدا سقوط یک آغاز نفس های محتضر پرچمها توی باد قبر های خالی دریای پر تلاطم خون ما، پای جنگل لرزش صدا قبل اعدام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها پاییز ثابت کرده است که مرگ هم میتواند زیبا باشد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چه درد میخورم دستم که دستی را نمیگیرد دلم را سنگ صبور کردم غافل از خودم حالا تا جمع و جور شوم چشمهایم را میبندم سرم را میسپارم به بالشی که پُر از اشکهای بی صداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چشمی دریچه ایست به دنیای دلی هردلی گنجینه ایست از ناگفته ها رازها رازهایی که در آن چشمی نهان شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای قطره ها را میشنوی قطره های بی صدا اشکهای من !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .