♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از سرزمینی می آیم...سرا پا عشق... سرزمین مرغکان عاشق... سرزمینی که تنها یک رنگ بر آن حکومت می کند... " سفید "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانــ ـم از خشکی میسوزد ، از آن هزاران قطـ ـــره زلال تنها دو قطره مانده آن هم به روی گونه های رنگ باخته من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست خانهء این ناخــــ ــدای سرگردان ؟ کجا به آب رسد تشنه ، با فریب ســـ ـــراب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازیاد نمی برم هرگــ ــزتورا وعشـــ ـق زیبـ ــای تورا لحظه ی قشنــ ـگ دوست داشتـــ ـن وبه اوج رسیــ ـدن را خواستنی وتمام نشــ ـدنی حالا اینجــ ـا کنــ ـاراینهمه خاطــ ـره ی بارانــ ـی تنها به تو می گویــ ـم: دوستت دارم که می خواهـــ م بمانی نه درلحظه ها وثانیــ ـه ها .. نه که درتمــ ـام نفس های بی دریغ تر از همیشـ ــه حضور معطــ ـر تو بودن درست آن زمانی که نیستــ ـی نیستی ولحظــ ـه ها با بوی خاطــ ـره هامــ ـون جان می گیــ ـرند می مانند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم آسمان آبی است ، و غروب دریا غرق در سکوت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام اين عاشقانه هاي تكراري و زمزمه هاي پر درد را كه كنار هم بگذاري فقط به يك چيز مي رسي : تنهــ ـ ـــــايي ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا نکند که زمین و زمان به جانت بیفتند و نگذارند بنویسی ...!! فقط پریشانی برایت می ماند و بس !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه حسین سر بریده اش را ..نه ابوالفضل دست بریده اش را ..نه زینب سینه پر از آه اش را ونه علی اصغر گهواره اش را.....می خواهند.....شیعیان به دنبال مرامشان در قلب شمایند...بیدار باشید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک های بیداری بر پلک های خسته ام می رقصند .....شب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خانه مجاور صدای خنده کودکان می آید ......از ته دل با حسرت به زندگی چنگ می زنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش مهمی در این نمایشنامه ندارم: قرار است او در یک کافهی کوچک آنطرف میز بنشیند و من اینطرف میز نباشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جز آغوشت هرجای دنیا که باشم غریبم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .