♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام بهانه های اینجا خشکیده اند هیچ شاعری به حرمت خودش شعر نمی گوید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خطوط دستانت را حفظم/قلم که بدست میگیرم/صفحه مالال تابستان میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان تو که نباشند هجوم اینهمه تنهایی را تاب نمی آورد این اتاق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو...از اینهمه دیوانگی مستمر کدام واژه را صرف زکات ثانیه های بی تو بودن کنم که شعرم حلال باشد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می فهمیدی ابر دلتنگی من سخاوت هر آسمان گرفته ای را به سخره میگیرد. از بهار چشمان تو چه کم میشود اگر تو هم تشنگی این واژه ها را چاره کنی کمی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشته هایم واژه روی واژه دل روی دل بهانه های شادی و غم در هم ... روزهای زیادی دیده اند این سطر های خیس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها به حسی خشنودم که آمدم و فرشته ای که تو شدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر پیراهنت جواب همه خود خواهی های شاعرانه من است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلمه ها را جمع می کنم تا دست به سینه صف بکشند! حتی اگر هیچ شاعرانه ای در کار نباشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .