♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دوست چه میماند درآینه فردا /جزحرف دل انگیزش جزخاطره ای زیبا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو بودن را آبپاشی می کنند به لحظه هایم بوی تنهایی بر می خیزد یادت هست؟ جان گرفت چشمهایم جهانی تازه دیدم اسفند یعنی لمس می کنم معصومیت گلبرگی ات را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا طوفانی شد امروز برای من که بنویسم شعری برای تو تا از یاد نبرده باشم گاهی نام کوچکت چه طوفانی می تواند برانگیزد در دلم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين شوكران را به سلامتي تو ، وضو نيت مي كنم و الله و اكبر و بسم الله ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو اي مادر غمگين من... در چنين پنجشنبه آخرین زمستانی .... به چه كاري با ملحفه هاي پينه بسته و زلف هاي سپيدت ؟ آيا تسبيح خود را وقتي از جيبي به جيب ديگر مي گذاشتي گم كرده اي ؟...بر دعای فرزندت .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان رودی بود که قزل آلا های کوچک را روشنی بخش آب کرده بود و آسفالت سنگریزه هایی که رود را زیباتر وقتی این قایق را برای تو می کشیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کسی فراموشم کند واقعیت خیالی بی خلا بوسه های به لب زده -دیگر از ما گذشته غروب خودم بودم پیچش این باران تند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغا چرا ارسال همه رو برداشتید ....خوووو چه جوری دوستان جدید رو بشناسیم ...وضی هاااااااااااااا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبری نیست که تفسیرش کنی جز ، آلزایمری که می چسبانم بر دل بستگی های معلق و ذهن ام را از انبوه تر می کنم از هست ، نیست .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .