♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقش ها بر بوم افکار آسمان همیشه در بالا زمین و آبی دریا پائین کجاست نقاش عاطفه ها ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوتا قایق بیشتر نبود قایق من و بقیه آدما چه فاصله وحشتناکی بین آندو یک دیوار مه غرق کرد نمی دانم کدام قایق را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز در وجودم چیزهای خوش آیندی جریان دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي قصه ي رنجي ست که با گويشِ تلخي بدون من و تو در قد و قامت يک ليلي و مجنون دگر گفته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا ، ببین در چهره ی سنگین و خاموشم نگاه سرد و غمگینم که اشکم سیل ویرانی شده بیا امشب نگاه کن اسمان سرخ چشمانم بدون گرمی خورشید بارانی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی زود آمدی تنهایی من دیرتر از اینها منتظرت بودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم اسیرِ، دودِ سیگارو بخار قهوه ام، که هم آغوش شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داغی کویر، از بوسه های شب بر شن های سرد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرده را کنار نمی زنم! صدایی برهنه در دلم نشسته...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .