damla
من به خودم مدیونم. تک تک آن ثانیه هایی که میشد غرق شد در لذت را. تک تک آن لبخند هایی که با چرخاندن سر پاسخ دادم را. تک تک آن شب هایی که به یادت اشک ریختم در حالی که میشد بهترین خواب ها رادید. من به خودم مدیونم. من به خودم چندین سالِ زندگانیم را مدیونم.چند سالی را که آتش زدم به پای آتش بی منطق درونم.من به خودم مدیونم , بدهکارم و دیگر قرار نیست که این بدهی بیشتر شود.
damla
یه وقتایی دلت میخواد... یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه: اگه گفتی من کیم؟ تو هم از پشت سر دستاشو بگیری و بگی!!!! هر کی هستی بمون...!!!
damla
چه می خواهد تمنا که دست از دامانم بر نمیدارد خدایا چه می خواهد دل و دل چه میخواند خدایا عجب ای دل بنال ای دل بسوز ای دل که بر دامان تو امشب فتاده صدایت میکند "تنها " اگر از دل براید چنان مستانه مستانه گوید خدایا منم تنها و بر دل مرحمی نیست بجز لطفت دری دیگر باز نیست بیا از دل گذر کن بیا هر چند کوتاه نظر کن ولی افسوس بر نمی اید صدایش کس نمیخواند فقط اسوده اسوده تمنا شوق دیگر دارد امشب
damla
بالا آوردم همه ی این خاطرات تلخ و شیرین قبل از تولدم را ... همه را ریختم روی دست آقای دکتر که چندشش شد در دل فوشم داد و گفت: همه ی بچه ها با گریه نفس باز می کنند این یکی با استفراغ! خواستم بگویم نفس کشیدن که گریه کردن نمی خواهد ولی نگذاشتند حرف بزنم! تا وقتی مُردم نگذاشتند حرف بزنم! دکتر گفت ببَریدش ببینید زنده است یا نه. یکی پرسید: هی بچه هنوز زنده ای؟ من هم که راه گلویم گرفته بود دیدم از بند نافم خون میچکد روی روپوش پرستار نوشتم: پیش از اولین گریه ... پیش از اولین لالایی ... سالهاست که تمام کرده ام! فقط کمی هوا در ریه هایم جا مانده بود...! خاطرات پیش از تولد
damla
دلم می گیرد از نبودنت
و دوباره دلتنگ می شوم
از برای تو
كجای قافیه ی نگاهم زرد است
كه قهر می كنی با شعرهایم
كدام وزن عشق من خراب است
كه دل می كنی از دست هایم؟
چگونه می روی؟
چگونه می روی
و مرا در خلوت ات
جا می گذاری
هنوز تابستان است
تا برگردی!
damla
تمام تـــــــــــــــــو سهم من است من هــــــــــــــرگز به کم قانع نبودم ممنون توام که که تمام دارایی من شدی و اکنون من در دنیایم به ثروتمندترین زن دنیا مشهورم....!
damla
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم… یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی… تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم… مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟…نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم… خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی ب بین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی… یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم ی ه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم… یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من...
damla
عشقت را پیله کن به دورم که در پیله آغوشت به پروانگی رسیده ام پروانه ای میشوم که شوق پرواز دارم و دیوانه ی ماندنم این پیله گی... پروانه گی... دیوانه گی ... را دوست میــــــــــــــــدارم
damla
چند ماهیست کار ها تکراریست روز و شبها از محبت خالیست تیک و تاک ساعت دیواریست از ازل تا به ابد تنهایست قسمت این دل من حیرانیست عاشق و شیفته ی تو شد عاشقی ،شیفتگی رسوایست دل من گرچه باز تنها زیست لحظه هایم چون سکوت اجباریست
damla
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا كردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس از یك جستجوی نقره ایی در كوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی كه در تنهاییم رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا شاید خطا كردم و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی نمیدانم كجا؟تا كی؟برای چه؟.
damla
ماهی گیر دلش سوخت... این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد.