damla
دلم تن داد به طوفانی نمیشد هیچ کاری کرد من و این درد چشمات به جایی میرسونن که نشستم از خودم میگم به گوشت میرسونن که
damla
این که بهشت کجا بوده وُ کجاست، خدا عالم است . . . ولی یقیناً جهنم، جهنمی که می گویند همین هواست که می بینیم! به فرضِ قریب به یقین، اگر این فرض همین باشد، که شد، تعویضِ جا مقرون به صرفه نیست! به استنادِ تندیِ پیازُ وزشِ نسیمُ؛ آروغِ صحتُ؛ تغییرِ فصول! صد البته اگر در ترتیب منزلِ بهشت اولای بر جهنم نباشد . . .! حسین پناهی عزیزم!
damla
اما نيستي تا اضطراب جهان را كنار تو در ترانه اي كوچك خلاصه كنم اما نيستي تا شب تشويش هر شب خويش را در اشتغال گريه ها و گور ها روشن كنم اما نيستي تا در دهان داس برويم و در پريشاني شعله پرپر شوم اما نيستي (خدايا اين بغض بي قرار كه فرصت نمي دهد)
damla
طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی در راستای افزایش امنیت اجتماعی:- دیلینگ دیلینگ - کیه؟ - منم منم مادرتــون – دروغ نگو مادر ما شهرستانه - مجردن … بگیرینشون !!!!!!
damla
رانندگان ماشین های حمل مرغ به جلیقه ضد گلوله و اسلحه تجهیز شدند!
damla
رییس کمیته ملی المپیک خطاب به ملت شریف : حضرت عباسی زبون روزه دیگه انتظار مدال نداشته باشید !
damla
دختر با حجاب ... آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا ...بدون جلب توجه... سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او..صورتش نمیبینی،اما در مقابل اویی. اوست که با سکوت، با تو حرف میزند و به تو می آموزد.....اگر اهلش باشی. در اوج کرامت هست و تندیس متانت.. نزدیک،اما دور از دسترس...بی عشوه ولی دلربا... اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی.. هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند... او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود... با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید.... او همان دختر عفیف و در پس پرده ی حجاب است..
damla
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی. دلت بگیره ولی دلگیری نکنی. شاکی بشی ولی شکایت نکنی . گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن... خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری! خیلی هادلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی...
damla
چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم...
damla
با تو هوس عاشقی کردم معنی عشق تجربه کردم بی تو برای تو گریه کردم من قلبمو به تو هدیه کردم...
damla
لحظه هاي کاغذي خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
damla
از خانه بيرون ميزنم اما کجا امشب شايد تو ميخواهي مرا در کوچه ها امشب! پشت ستون سايه ها روي درخت شب مي جويم اما نيستي در هيچ جا امشب؟ ميدانم ، آري نيستي اما نمي دانم بيهوده مي گردم به دنبالت چرا امشب؟ هر شب ترا بي جستجو مي يافتم اما نگذاشت بي خوابي به دست آرم ترا امشب ها...سايه اي ديدم! شبيه ات نيست اما حيف! اي کاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز حتی ز برگي هم نمي آيد صدا امشب امشب ز پشته ي ابرها بيرون نيامد ماه بشکن قرق را ماه من بيرون بيا امشب گشتم تمام کوچه ها را يک نفس هم نيست شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب طاقت نمي آرم تو که مي داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم بي تو تا امشب اي ماجراي شعر و شب هاي جنون من آخر چگونه سر کنم بي ماجرا امشب؟
damla
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش می توان یک شَبه پی برد به دلدادگیش یک نفر سبز ، چنان سبز که از سبزی او می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است آی ای بی رنگ تر از آینه ، یک لحظه بایست راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی است به انکار مپوش
damla
نه! باورم نیست. خدایا! یعنی توهم فریادی، نالهای، زجهای، آخی، ازآن سی و نه نفر نشنیدی؟ ازآن قربانیان معصوم که به اشاره جانشینانت بهضیافت خون خود نشستند؟! خدایا! سکوت تورا چگونه تفسیرمیتوان نمود؟! سکوتت که تایید جنایت نیست؟! نه! شایدهم.... آه ! فهمیدم. فهمیدم. چرا که در سکوت خود نالههایت را شنیدم.