دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

دلم برای کسی تنگ است که اینجا می*آید ودست *نوشته*هایم را می*خواند . کسی که تنها ردپایش یک " غریبه " است و بس. دلم برای او تنگ است

damla
damla

این خاطــرات کـــهنه دیگر به دردم نمی خـــورد … مــفـت میفرو شــــم به دوره گـردی که سـر ظهر در کوچـــــــــــــــه پرســــــــــه میـــــــزند و جایــــش بســته ای نمـــــــــــــک میگیرم …

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

از امروز تا فرجام این احتضار تنها سکوت خواهم کرد. با سکوتم سخن خواهم گفت، قصه خواهم گفت. با سکوتم مهربانی خواهم کرد و خواهم بخشید. با سکوتم تنها هستم، آسوده و سبکبال. با سکوتم پاک می مانم و . . . با سکوتم عاشق میشوم. چه سخن ها در این سکوت است که در هیچ گفتگویی نگنجد. ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla
توسط فید

آموزش چهره به چهره بازيافت

damla
damla

به گُمانت ... من ... شاعر ِ عاشق پیشه ای هستم ... که فقط بلد است عاشقانه بگوید ... نه جانَم ... نسب ِ من به درخت ِ سیبی بر میگردد ... روییده بر خیال ِ باغچه ی کال ِ فلسفه ... که اگر ... به درد ِ خوردَنَت نخورم ... قطعا ... به درد ِ خوردن به فرق ِ سر ِ نیوتن ... خواهم خورد ...!!!!!

damla
damla

آسمان را كبود ميكنم و خورشيد را به آتش ميكشم و سوختنش را به نظاره مي نشينم چه عاشقانه ميسوزد و دم نميزند روي تاريكي ها يك ماه ميكشم به چه بزرگي روي صفحه شب اكليل هاي نقره اي مي پاشم كه همه جا برق بزند كناره پنجره باز تنهايي يك پروانه ناز ميكشم و تا صبح با خيال برايش قصه ميبافم و ترانه ميسازم سكوت را زيباتر از هر موسيقي مينوازم تا سپيده بيدار ميمانم در خيال اينكه فردا رها شده باشم ديگر به كسي سيب دلم را نمي دهم ديگر اشكهايم را براي سنگها خرج نميكنم ديگر دلواپسيها و حزن صدايم را طنين انداز دلي نميكنم ديگر چشمان بهت زده ام را به جاده رويا به انتظار هيچ نمي دوزم ديگر شقايق هاي خفته را به عشق او پر پر نميكنم و ديگر و ديگر...

damla
damla

ابلیس... با آنها که انسانیتشان رافروخته اند .... نچرخ .... خرابت خواهند کرد ….!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

افسوس... واسه تو ای دل ساده... که حتی تک تک خنده هات ـم گله داره... افسوس... واسه تو ای دل ساده... که چشمهای تو هر لحظه ای گریه داره... افسوس... واسه تو ای دل ساده... که هر کسی واست عقده ای فرستاده... افسوس... واسه تو ای دل ساده... که تو هفت تا آسمون نداری یه ستاره.........

damla
damla

اما هیچکس اونو مثل من دوست نداشت فقط اینو میتونم بگم من بدون اون میمیرم. مثل اینکه براش خیلی مهم بودم! چون برای همیشه دورمو خط ____________کشید...

damla
damla

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفشهای من! مردی ماهی گرغته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره ی هستی! موج آمدو جملات را شست وتنها برای من این پیغام را باقی گذاشت: *برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی...*

damla
damla

خیالی نیست اگر من با خیال "تــــــــــو" زنده ام و "تـــــــــو" بی خیال من !!! خیالی نیست اگر من ثانیه به ثانیه از "تــــــــو" می نویسم و "تـــــــــو" نمی خوانی!!! خیالی نیست اگر من با مرور خاطراتت آتش می گیرم و بی توجهی "تــــــــو" ، هیزم بر آتشم می ریزد!!! خیالی نیست اگر من بی تو شاعر شده ام و "تـــــــــو" تنها بهانه ی شعرها یم!!! خیالی نیست اگر عین خیالت نیست،یادت نیست که نیستم....!!! خیالی نیست ...!!!!

damla
damla

از كوچه پرسيدم نشانت را نمي دانست آن كفشهاي مهربانت را نمي دانست رنجيده ام از آسمان ، قطع اميدم كرد دنباله ي رنگين كمانت را نمي دانست اينگونه سيب سرخ هم از چشمم افتاده ست شيريني اش ، طعم لبانت را نمي دانست قيچي شدم ، بال و پرم را يك به يك چيدم ســـَمت ِ وسيع ِ آسمانت را نمي دانست لاي ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم حتي كتابي داستانت را نمي دانست

damla
damla

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم در عصری مهربان تر و شاعرانه تر عصری که عطر کتاب عطر یاس و عطر آزادی را بیشتر حس می کرد دلم می خواست دلبرم بودی در روزگار شارل آیزنهاور ژولیت گریکو پل الوار پابلو نرودا چاپلین سید درویش و نجیب الریحانی دلم می خواست شبی با تو در فلورانس شام می خوردم آن جا که تندیس های میکل انژ هنوز هم نان و شراب را با جهان گردان قسمت می کنند دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ نه در عصر دیسکو ماشین های فراری و شلوارهای جین دلم می خواست تو را در عصر دیگری می دیدم عصری که در آن گنجشکان ، پلیکان ها و پریان دریایی حاکم بودند عصری که از ان نقاشان بود از ان موسیقی دان ها عاشقان شاعران کودکان و دیوانگان دلم می خواست تو با من بودی در عصری که بر گل و شعر و بوریا و زن ستم نبود ولی افسوس ما دیر رسیدیم ما گل عشق را جستجو می کنیم در عصری که با عشق بیگانه است

damla
damla

اي آنكه زنده از نفس توست جان من آن دم كه با تو‌ام، همه عالم ازان من آن دم كه با توام، پُِرم از شعر و از شراب مي‌ريزد آبشار غزل از زبان من آن دم كه با توام، سبكم مثل ابرها سيمرغ كي‌ رسد به بلندآسمان من بنگر طلوع خنده‌ي خورشيد بر لبم زان روشني كه كاشتي اي باغبان من! با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خوانده‌اي به گوش من اين، مهربان من

damla
damla

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی… کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …!!