damla
شنیده ام زمانی که فرشته ای می گرید... در گوشه ای از این دنیای بزرگ قلب پاکی شکسته است.. و اشکهای فرشته چکه چکه بر زمین می نشیند تا همه بدانند ، امروز قلب پاکی شکسته است...
damla
هـمه درد مـرا ای جان مـن درمان تویی به جان خسته ام هم مرهم و جانان تویی حـرامـم بـاد هـر دم مـن زیـم بی یاد تـو به قلبم صاحبی آن صاحب فرمان تویی مونس خلوتگه من ساکنی درجان من الفتی درمسکـنم برمنزلم سامان تویی با توام زندان تن باشد مرا مأوای خوش روشـنان محبسم امّـیـد نـورافـشـان تویی جمله ی ذرّات من آکنده از ذرّات توست اخـتر تابان من خورشید افـروزان تویی گـر بیاسـایـم هـمی در آتـشیـن آغـوش تـو مأمنم را مشعلی هرشعله ی رخشان تویی هردَمی خواهم بنوشم زان دَم نوشین دَمت یـاور شـیـریـن دَمانـم شـکّـر دوران تویی از برای واژگانت می نهم جان در رهت دلربای خوش بیانی شکّرین الحان تویی بیکران دریای جانی،هـم خروشانی بـسی همنفس دلدارمی امواج جان جوشان تویی در صفای بحر تو چون رود آمیزم برت صافی صاف مصفا صُفّه را گویان تویی این پری بال وپرش را خوش گشوده بهرتو بال پـروازش تـو بـاشی پـرّ او پـرّان تویی
damla
صبر كن سهراب! گفته بودي قايقي خواهم ساخت... قايقت جا دارد؟؟؟ من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم...
damla
داشتم با خودم فكر مي كردم يه هديه خوب يه هديه موندگار براي يه دوست عزيز چي مي تونه باشه؟!! يدفعه ياد پيچكهاي باغچه افتادم با اون گلهاي ياسي خوشكلشون باهاشون يه حلقه درست كردم وكنار هر نيلوفر آبي يه رز قرمز با يه بوسه گذاشتم نگاه كردم به حلقه گلم آره! يه چيزي كم داشت يه چيزي كه ازش آويزون كنم بعدش بندازم گردن تو من چيزي نداشتم جز يه دل ساده و پر از محبت كه براي تو مي تپيد. اونو گذاشتم وسط حلقه بين دو تا نيلوفر آبي يه قلب قرمز ميون نيلوفراي آبي عزيزم قبول مي كني اين هديه ناقابل؟
damla
ای كه تويی همه كسم .. بی تو ميگيره نفسم .. اگه تورو داشته باشم .. به هر چی می خوام می رسم .. وقتی تو نيستی .. قلبمو واسه كی تكرار بكنم .. گلهای خواب آلوده رو .. واسه كی بيدار بكنم .. مگه تن من می تونه .. بدون تو زنده باشه ؟
damla
همه عصر و نیمی از شب
من و تو از شهوت گفتیم و از عشق
خواستیم و مایوس شدیم و درد کشیدیم
بطریها پشت سر هم خالی شدند
روی تختی دراز می کشیم
و من لبانت را بوسه می زنم
گرمای وجودت مرا شاد می کند
وقتی تو مستی من سرخوشترینم
damla
فقط یه ایرانی به بهانه پا درد از پله برقی استفاده میکنه ولی وقتی سوار پله برقی شد شروع میکنه همراه پله ها بالا و پایین رفتن !
damla
بوسه کلید یگانگی ست مثل اینست که من قلبم را با تو تقسیم کنم می بوسمت تا بدانی از منی به خشکیهایم بارانی در سبزیهایم سهیم بیهوده نیست که هر گاه به من میرسی لبهایم شکوفه می کند
damla
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست
damla
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عشق رو گفتی و دوست دارمو نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه ی طلوع عاشق گفتی و دوست دارمو نگفتی.......
damla
چقدر دلم یک آغوش گرم و ساده میخواست تا همهی دلتنگیهایم را درون آن با صدای بلند حراج کنم... وقتی او آغوش عاشقش را برایم باز کرد، یا بهتر بگویم؛ وقتی من توانستم، از بین آن همه آغوشهای کذایی، آغوش همیشه باز این عاشق پیشهی فارغ از نیاز را لمس کنم؛ رفتم، با ابهام عشق... وای که باورم نمیشد گرمایی اینچنین را؛ بی منت، همه را خرید؛ همهی دلتنگیهایم را، به قیمت حقیقت عشق. و من خیال کردم؛ عاشق شدهام... حال دلتنگیهای عاشقیم را کجا فریاد بزنم؟! آغوشش، باز هم باز بود؛ رفتم، با ابهام عشق... و من خیال کردم که عاشقتر میشوم فقط، ولی سوختم در آغوشش...
damla
این روزها چیزی کم است چیزی شبیه حسی داغ شبیه لحظه ای سوزنده شبیه دمی آرامش آری ، آری این روزها آغوشت کم است.....!
damla
ای ناخدای درونم! دستهایت را سفت به فرمان کشتی ات بگیر اینجا طوفان چشمهایی که باورت ندارند شدید است! اینجا خبری از آرامش نیست اینجا چار فصلَش طوفانی ست! اگر بادبانهایت را تنظیم نکنی دریای بی هویتی، تو را قورت خواهد داد! ...