damla
توسط فید
مثبت اندیشی و شادمانی ریسک بیماری قلبی را کاهش می دهد
damla
توسط فید
"نارنجی پوش" و چگونه "میلیاردر شدم" تحولی در چرخه اکران بوجود آوردند+عكس
damla
بیا ای ناجی قلبم بی تو قلب من شکسته این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم بی تو من تنهاترینم عاشقم عاشق ترینم بگو که این رو می دونم حالا که از عشقت دیونه ام بگو که با تو می مونم ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم بی تو من تنهاترینم می خوام از دست تو گهواره بسازم سر بذارم روی دستات به سعادتم بنازم می خوام اون چشم های دریایتو ایینه کنم با نگاه به توی چشم هات دردم رو تازه کنم تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام بی تو من تنهای تنهایم دل به خلوت تو بستم
damla
محرم رازت نبودم اما بودي محرم من تا هميشه نازنينم بوده غمهايت غم من دستت بر دستم نبود اما بود نگاه با هم ای دلربا نبود دور نگاهت از چشم من دلم شکستی و همسفری دوری ها گشتی امید برگشت تو بـود خـواب چشم من کاش ميدانستي امشب آتشي در سينه دارم تا بيائي، ناجي من گلي دهي در خواب من سوختم چو شــمع سوزان هـــر شـــبانه تو نماندی اما بود یاد تو پروانه غم من چه گــویم زفـــراق و دوری تو نازنین نبودی و ندانی که همیشه در بـندم من راز نـهفته تو بود نـهـفـته در دهان من هم در جان وهم در تن وهم در چشمان من
damla
آرزوی وصل او دارم در دل و جانم پس چرا عاشق نمیشم؟ در تلاش دیدنش هستم و حیرانـــم پس چرا عاشق نمیشم؟ هر زمان بینم روی او، در من شگـٌـــفــــد یک آرزو می خـــورم حسرت و، در بند زندانم پس چرا عاشق نمیشم ؟ گذر دارد او ز پهلویم نـــــینــدازد نظر هرگــــز سویم روز و شب بر یــــاد او گریــــانم پس چرا عاشق نمیشم ؟ آه و اشــــــکم شــــرر بار اســـت هــردم بر یــاد او ازبرای دیـدنش ســــــخت نالا نم پس چرا عاشق نمیشم ؟ بس که پرسش هـــا دارم ای یــاران از شـــــما ! پــاســخـی خـــواهـــم عــزیــزانــم پس چرا عا شق نمیشم ؟ عــشـق از من در گریز است پس چاره چیست ؟ مـــن زگــفـــــتـن پـــشــیـــــمانـــم پس چرا عاشق نمیشم ؟
damla
انتظارم برای دیدن تو
برای با تو بودن و لمس دست گرم ات
در انتظار نگاه عسلی ات
و...
در انتظار برگشت تو ام
خواستم فراموشت کنم
اما برای فراموش کردت تو
به سال های چند...
فصل های چند...
شب های چند...
و
عمری چند نیازم
نمیدانم چرا این زود از من دل بردی و سبس دل بریدی
که حتی از حالم یک لحظه خبر نداری
بیا بیبن با همان چشمان سردد
در آتش سوزان جدای ات چنان میسوزم
من که با همه.... زندگی ام را به دستان تو دادم
تو که با دستان خود و.... با حرف های سردد
زندگی ام دیگرگون کردی
زحالم بی خیال شدی و امیدم نا امید کردی
باز هم در انتظارت ام
تنها توی که در های دلم برایت همیش باز است
باز هم انتظارت ام
چونکه نمی ترسم و ...
خسته نمیشوم از
دوست داشتن تو
....باز هم در انتظارت ام
damla
ميخوام بگم اگه بذاری
دوست دارمت
از اون نگاه اولی
دوست دارمت
تا اون نگاه آخری
دوست دارمت
عاشق بشی عاشق نشی
بخوای نخوای دوست دارمت
دوست دارمت دوست دارمت
دوست دارمت قد خدا دوست دارمت
تو که همه کارات باب دلمه
خونه ی عشقت ديگه منزلمه
مثل بهاری سبز و سبزه ای
قشنگ و نازی مثه گل تازه ای
عاشق بشی عاشق نشی
بخوای نخوای دوست دارمت
دوست دارمت دوست دارمت
دوست دارمت قد خدا دوست دارمت
خبر داری يا نداری؟؟؟
دوستت دارم...
damla
دل به دل راه میاد غصه هم باهاش میاد
اگه با من بمونی غصه هام میره از یاد
می شینم کنار جاده باغزل پای پیاده
میکنم هرشبو هرشب آرزوتو من چه ساده
damla
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم... وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم... وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد، من اورا دوست داشتم... وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی که اوتمام شد من آغاز شدم... و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن... مثل تنها مردن...
damla
چشم انتظار توام شاید از راه برسی
تو تموم آرزومی تویی که مقدسی
ببین که خستم از این دوری نگو عشقم که مجبوری
تو باید مال من باشی تویی که با دلم جوری
بیا جانم بیا بیا عاشق ترینم بیا بیا
بیا که تو این سکوت شب بشی با من دیگه هم صدا
تورو خواسته دل از خدا تورو قسم به این شبا
دلم به دیدنت خوشه به خاطر دلم بیا
damla
شاهد گریه های من بیا دستمو بگیر برای آخرین بار جلوی بغضمو نگیر تو روبروی من نشین به گریه های من نخند اینجوری نیگام نکن زخم زبونم نزن شاهد گریه های من این فرصتم غنیمته بگو که باور میکنی قصه ی من حقیقته حال و روزم رو ببین پا روی قلب من نزار قصه ی عاشقونمو تلخ و بی انتها نزار شاهد گریه های من وقتی که بارون میباره شبنم روی گونه هات منو به رویا میبره بیا و دستمو بگیر برای آخرین بار جمله ی آخر و بگو بگو خدانگهدار
damla
اگر چه بودن عشق است و عشق بودن ، اما چگونه بودن مهم است نه بودن بی خوابی درد فراموشیست و درمان چشمهایی که زیاد هستند... سکوت چند شبه چند ساله شد ، چند سال بیداری من شد همه بی خوابی ، بی خوابی... نه رد میشی نه میتونی تبت بد جور واگیره منو با دست کی کشتی که پای هردومون گیره ؟ منو کشتی و آزادی نه زندونی نه تبعیدی میون ما دو تا مجرم به کی حبس ابد میدی ؟ داری میری و میکنی راه گم امیدی نیست پیداشی من این دستارو میبوسم بزار هم دست هم باشیم یه عمره زیر این سقفیم تو رو با من همه دیدن بری هر جای این دنیا بهت شک میکنن بی من تو تا وقتی که اینجایی به رفتن اعتقادی نیست خودت باید ارم رد شی به من هیچ اعتمادی نیست عذاب با تو سر کردن برای من یه تسکینه تو چی میفهمی از من که عذاب تو شیرینه داری میری و میکنی راه گم امیدی نیست پیداشی من این دستارو میبوسم بزار هم دست هم باشیم
damla
گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را میبوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من.... انتظار سر راهش داد