دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

چه رسم جالبي است، محبتت را ميگذارند پاي احتياجت، صداقتت را ميگذارند پاي سادگيت، سکوتت را ميگذارند پاي نفهميت، نگرانيت را ميگذارند پاي تنهاييت، ... و وفاداريت را پاي بي کسيت، و آنقدر تکرار ميکنند که خودت باورت ميشود که تن هايي و بيکس و محتاج....!!

damla
damla

رفتنت از تو چشمهام فایده نداره نازنین بی تو اسمون در هر روز میباره نازنین همه جاده ها رو پیاده اومدم ولی هنوزم تو دل تو صد تا حصاره نازنین

damla
damla

یه حسایی، یه آدمایی، یه وقتایی، یه ثانیه‌هایی رو تو زندگی گم می‌کنی و هیچ وقت دیگه هم پیداشون نمی‌کنی... پس قدر حسها ، آدمها ، وقتها و ثانيه هاي الانتو بدون...

damla
damla

صفحه صفحه زندگیم را هم چون پرستویی به سمت طلوعت به پرواز در می اورم در جغرافیای امید تا به تو گفته باشم زندگی زیباست به زیبایی دریای از سکوت.

damla
damla

دیشب راه صفای درگاهت را تا مروه عزلتم با چشمانی نمناک از غم دوریت رفتم و اکنون من زائرم و تو کعبه عشق من و من به طواب عشق تو امده ام. پس بخوان مرا تا به عشقت محرم شوم و کمر بر طواف عشقت ببندم.

damla
damla

همه میگن که سرابه... همه میگن موندن با تو یه خیاله... همه میگن تو ازم فاصله داری... کاش بدونن جای من بودن چه سخته... کاش بدونن تو رو می خوام حتی اگه یه سرابه یا خیاله نفسم بسته به چشمات... فکر اینکه با تو باشم واسه من مثه هوا نفس میاره..

damla
damla

شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من...

damla
damla

این روز هــا از کنار من که میگذری باحتیـــاط عبور کن هزاران کـارگر در من مشغول کـــارند روحیــــه ام در دست تعویــض است

damla
damla

توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر امان امان امان توبه کردم که دگر می نخورم ، یار اگر ساقی شود و می بدهد من چه کنم ؟

damla
damla

شب را همه در عالم مستي بودم گویی از خود به در دور ز هستی بودم کارم از عشق گذشت ودلم از دوست گسست یادم آمد که چه بیگانه پرستي بودم مرغ آزاد دلم را به قفس خو کردی ای دریغا که عجب ظلم پرستي بودم خانه عشق خراب و خانه عقل خراب ای خدابین که چه ویرانه پرستي بودم قصه عشق شنودم ز رهم دور شودم وای برمن که چه افسانه پرستي بودم شیداتوچه دانی زغم شمع مکن یاد زسوز عمریست که همچو شمع پروانه پرستي بودم ...

damla
damla

از پنجره به افق بنگريم و ماهي ها را به دامن دريا بسپاريم و با تمام وجود خدا را بخوانيم... امروز بهار است بیایید به زندگی زیبا لبخند بزنیم..

damla
damla

پتویی برایم بیاور هوای شعرهایم بدجوری سرد است! واژه هایم می لرزند! چیزی روی کلماتم بینداز یخ کرده اند...! بیا امشب تمام برق ها را خاموش کنیم بیا باتری های ساعت را گم و گور کنیم میز را ولش کن سفره را چیده ام بیا به یاد اولین انسان آتشی اختراع کنیم! شمع ها را با آتش نگاهت روشن کن من این سوی سفره... تو آن سوی سفره چه اسطوره ی سحرآمیزی...! آن عینک را بردار شعرهای من در فرم آن عینک آهنی ات خشک می شود چشم هایت را در قالب این شیشه محدود نکن بیا این شیشه های شرر سوز را بشکنیم من به ناب بودن نفس هایت ایمان دارم بیا و امشب حرفهایت را اتو نکش! موهایم را نباف... ریش هایت را جدول بندی نکن بیا نسیم را به شاخه های موهایمان دعوت کنیم میشود امشب کمی عاشق شویم؟؟؟ میخواهم امشب به افتخارت موج های شعرم را نو کنم!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
damla
damla

همین امروز به بازار می روم تمام جیبهایم را پر از سفر می کنم و به خانه باز نمی گردم تا تو سفر نکنی تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد و خود مسافر چشمهایت خواهم شد

damla
damla

امشب نیامدی دلواپسی یک لحظه امانم نداد نگفتی من هم دلی دارم و اشک های ناگفته ای برای تو برای باران پس چرا این طور بی خیال به دلتنگی هایم لبخند می زنی یک امشب که من از سر نیاز در کنار مهربانی های توام اینقدر نامهربان نباش دستی بر غبار دیرسال این پنجره ها بکش بگذار بوی بهار و بابونه به اتاق من هم بیاید مگر چه می شود؟ حضور تو فال حافظ پنجره های باز به سوی بهار خدایا خـــواب میـــ بینــ م !!!

damla
damla

می روم به دیدار مردمان دوردست زمان ها اما زود بر می گردم تو بمان و نامه های بارانی بفرست تو بمان و گلوی پرگریه روزها را با تلنگری از هق هق ثانیه ها بشکن فقط خودت را آزار نده وقتی از سفر رویا و روشنی بازگردم دست هایت را به جای آن همه تبسم و تحمل می بوسم!