damla
چه رسم جالبي است، محبتت را ميگذارند پاي احتياجت، صداقتت را ميگذارند پاي سادگيت، سکوتت را ميگذارند پاي نفهميت، نگرانيت را ميگذارند پاي تنهاييت، ... و وفاداريت را پاي بي کسيت، و آنقدر تکرار ميکنند که خودت باورت ميشود که تن هايي و بيکس و محتاج....!!
damla
رفتنت از تو چشمهام فایده نداره نازنین بی تو اسمون در هر روز میباره نازنین همه جاده ها رو پیاده اومدم ولی هنوزم تو دل تو صد تا حصاره نازنین
damla
یه حسایی، یه آدمایی، یه وقتایی، یه ثانیههایی رو تو زندگی گم میکنی و هیچ وقت دیگه هم پیداشون نمیکنی... پس قدر حسها ، آدمها ، وقتها و ثانيه هاي الانتو بدون...
damla
صفحه صفحه زندگیم را هم چون پرستویی به سمت طلوعت به پرواز در می اورم در جغرافیای امید تا به تو گفته باشم زندگی زیباست به زیبایی دریای از سکوت.
damla
دیشب راه صفای درگاهت را تا مروه عزلتم با چشمانی نمناک از غم دوریت رفتم و اکنون من زائرم و تو کعبه عشق من و من به طواب عشق تو امده ام. پس بخوان مرا تا به عشقت محرم شوم و کمر بر طواف عشقت ببندم.
damla
همه میگن که سرابه... همه میگن موندن با تو یه خیاله... همه میگن تو ازم فاصله داری... کاش بدونن جای من بودن چه سخته... کاش بدونن تو رو می خوام حتی اگه یه سرابه یا خیاله نفسم بسته به چشمات... فکر اینکه با تو باشم واسه من مثه هوا نفس میاره..
damla
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من...
damla
این روز هــا از کنار من که میگذری باحتیـــاط عبور کن هزاران کـارگر در من مشغول کـــارند روحیــــه ام در دست تعویــض است
damla
توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر امان امان امان توبه کردم که دگر می نخورم ، یار اگر ساقی شود و می بدهد من چه کنم ؟
damla
شب را همه در عالم مستي بودم گویی از خود به در دور ز هستی بودم کارم از عشق گذشت ودلم از دوست گسست یادم آمد که چه بیگانه پرستي بودم مرغ آزاد دلم را به قفس خو کردی ای دریغا که عجب ظلم پرستي بودم خانه عشق خراب و خانه عقل خراب ای خدابین که چه ویرانه پرستي بودم قصه عشق شنودم ز رهم دور شودم وای برمن که چه افسانه پرستي بودم شیداتوچه دانی زغم شمع مکن یاد زسوز عمریست که همچو شمع پروانه پرستي بودم ...
damla
از پنجره به افق بنگريم و ماهي ها را به دامن دريا بسپاريم و با تمام وجود خدا را بخوانيم... امروز بهار است بیایید به زندگی زیبا لبخند بزنیم..
damla
همین امروز به بازار می روم تمام جیبهایم را پر از سفر می کنم و به خانه باز نمی گردم تا تو سفر نکنی تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد و خود مسافر چشمهایت خواهم شد
damla
امشب نیامدی دلواپسی یک لحظه امانم نداد نگفتی من هم دلی دارم و اشک های ناگفته ای برای تو برای باران پس چرا این طور بی خیال به دلتنگی هایم لبخند می زنی یک امشب که من از سر نیاز در کنار مهربانی های توام اینقدر نامهربان نباش دستی بر غبار دیرسال این پنجره ها بکش بگذار بوی بهار و بابونه به اتاق من هم بیاید مگر چه می شود؟ حضور تو فال حافظ پنجره های باز به سوی بهار خدایا خـــواب میـــ بینــ م !!!
damla
می روم به دیدار مردمان دوردست زمان ها اما زود بر می گردم تو بمان و نامه های بارانی بفرست تو بمان و گلوی پرگریه روزها را با تلنگری از هق هق ثانیه ها بشکن فقط خودت را آزار نده وقتی از سفر رویا و روشنی بازگردم دست هایت را به جای آن همه تبسم و تحمل می بوسم!
یعنی من نمیتونم این طوری باشم؟گفتی تو چته ؟
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبلahawn Na mitoni Bad Bardasht kardi sry
depresim hame:
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبلکل جوونای ایران دپرسن عزیز
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل
y la aghal 1kam saay kon shad bashi man ke natonesam ziad
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 29 دقيقه قبلok
14 سال و 4 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل