damla
به او گفتم .. غمیگن ترین ترانه را برایم بخوان ... چشمهایش را بست و آرام آرام گریست . .
damla
اگه یه روز حس کردی تویه یه زمان عاشق دونفری دومی انتخاب کن چون اگه واقعا عاشق اولی بودی به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!
damla
تو آمدی ، کنارم نشستی و از آن روز من دورترین رویاها را باور دارم دیشب ، دیدم پرنده ای میان دفترم آواز میخواند . آن گونه قدم زنان تا ماه رفتم؛ باور نمیکنی ؟ بیا کفشهایم را امتحان کن چه فرقی میکند من عاشق تو باشم ، یا تو عاشق من چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود ؟ سالی ست که میدانم بیقراری چیست ، درد چیست ، آواز چیست ، راز چیست ... آی ، ای ... دوست ! چشم های تو شناسنامه ی مرا عوض کردند امروز .. من ، ... یک ساله میشوم. میدانم ٬ میدانم .. میدانم . باشد ٬ ساکت میشوم .. و دیگر هیچ نمیگویم. هیچ . و تو میدانی٬ که سکوت سرشار از حرفهای ناگفته است ٬ از حرکات ناکرده . و اعتراف به عشقهای نهان٬ و اعتراف به عشقهای نهان٬ و اعتراف به عشقهای نهان ...
damla
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم
damla
انــصاف نیست "تــــو" در قلب من باشی و "مـن" در دستان تـــــــو...!
damla
خیره است چشم خانه به چشمان مات من.....خالی است بیصدا وسکوت حیات من.....حق السکوت میطلبد از لبان تو........چشمان لاابالی ولبهای لات من.
damla
آدم فهمیده ای بود....!!خوب میدانست کجاها خودش رابه نفهمی بزند
damla
بگذار لبهایت برای بوسیدن باشد چشمانت به اندازه ی کافی حرف برای گفتن دارند.
damla
تو می آیی... تو می آیی دلت همرنگ دریاست تمام لحظه هایم با تو زیباست تو می آیی به سوی ساحل عشق تمنای صداقت در تو پیداست تو می آیی کنار جسم و جانم و من در قلب پردردم چه غوغاست تویی تنها ترین پروانه شب که با یادت دلم شیداست، شیداست ..
damla
توسط فید
تصاویر/چهره مادر در سينماي ايران
damla
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم ، گاه يک نغمه آنقدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم ، گاه يک نگاه آنچنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند ، گاه يک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نميکنم اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. زندگی هدیه خداست به تو، طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا.
damla
دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذير است .**
damla
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام .......
damla
ای نازنینم. . . دیگرسکوت خواهم کردسکوتی ازته دلم... از این تکرار واژه هاخسته شدم... از تکرار لحظه ها نیز ... خسته ام... از هیاهوی آدمها... از حس بودن... خسته ام از نگاههای تکراری... خسته ام... از آشفتگی این روح سرگردان... دنیا... لحظه ای بایست.... بگذار نفسی تازه کنم... خسته ام... از خودم بیشتر از همه چیز خستـــه ام...